شعر اروتیک در بازی پیش از هماغوشی می اغازد ودر خموشی پس ازان ختم می شود ودر این میانه هم وقتی برای تعریف ندارد،پس در شعر اروتیک اتفاقی نمی افتد و تنها نشانه هایی بر جا می ماند که نشانه یی هم نیست. مثل همان گندمزار که دو تن را شانه به شانه هم بستر می کند یا زیتون زار که زیتو ن های کال در دوردست باران و برکه باکره مانده است.رایحه یی اگر هست بر لبان عاشق است و نه در اندام جنسی شان و اب های جاری ...شعر اروتیک فروتن نیست. شعرفروتن نیست . شعر همان جای تن های دوتن است بر علف که تورادر ناگفته ها به حیرت می برد و اروتیزم ازبازی هماغوشی و خاموشی می اغازد و بدان می انجامد
ف.س.
یادداشتی بر شعر یک دوست
ف.س.
یادداشتی بر شعر یک دوست
No comments:
Post a Comment