Saturday, December 1, 2012

WIKIPEDIA:THIRD WAVE موج سوم


شعر موج سوم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
شعر موج سوم یا شعر دههٔ شصت گونه‌ای از شعر نو فارسی است که اولین بار در دی‌ماه ۱۳۶۶ توسط فرامرز سلیمانی اعلام موجودیت کرد.

محتویات

  [نهفتن

پیش‌زمینه [ویرایش]

در دوران در تلاطم‌های انقلاب ۱۳۵۷ ایران شعر شعاری و همچنین شعر ذهنگرای سال‌های قبل دیگر محلی از اعراب نداشتند؛ زیرا آن‌گونه شعارها در کوچه و خیابان‌ها جریان داشتند. به همین دلیل شاعران پس از انقلاب، که بعدها به شاعران دههٔ شصت شناخته شدند، به این فکر افتادند که راهی پیدا کنند تا بتوانند دوباره با مخاطب ارتباط پیدا کنند. تلاش‌هایی در این زمینه توسط میرزاآقا عسگری، فرشته ساری، سیدعلی صالحی، شمس لنگرودی، مسعود احمدی و چند تن دیگر انجام شد.[۱]

اعلام وجود [ویرایش]

در دی‌ماه ۱۳۶۶ فرامرز سلیمانی طی مقالهٔ بحث‌برانگیز خود در دنیای سخن نوشت: «موج سومی در شعر امروز ایران به تلاطم درآمده‌است.» او در بیان تاریخچه و شناسنامهٔ این سبک یا شیوهٔ شعری موج اول را محصول نیما و شعر «افسانه» و کار شاگردانش می‌دانست و موج دوم را تجربه‌های تازهٔ دوران پرجنب‌وجوش دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ قلمداد می‌کرد. بنا بر این تعریف، «موج سوم» فرزند انقلاب و جنگ و تحولات اخیر جامعهٔ ایران بود. از دید موج سومی‌ها، تحولات جامعه نسلی تازه و روحیه‌ای نو خلق کرده بود و شاعر این نسل، عصر جدید را در شعر خود منعکس می‌کرد.[۲]

دیدگاه دیگران [ویرایش]

منتقدین «موج سوم» معتقدند که مبدأ تاریخی و نقطهٔ آغاز زمانی به عنوان انگیزه و علت مادی حرکت این شیوهٔ جدید روشن و دقیق نیست. به بیان دیگر، موج سومی‌ها موج اول و دوم را در بستر تحولات شعری و تجربیات ادبی شاعران قرن اخیر (اول نیما و بعد شاعران دو دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰) و نقطهٔ شروع خود را با ملاکی تاریخی و اجتماعی (انقلاب و جنگ) تعریف می‌کنند. به عبارت دیگر از آن‌جا که در برخورد با این سه موج، گاه‏ تحول شعری و گاهی تحولات اجتماعی مبنای کار قرار می‏گیرد، این امر بحث موج سوم‏ را مغشوش و از هم گسیخته می‏سازد.[۳]
توضیحات مدافعین «موج سوم» در این مورد از آنچه‏ که در بالا ذکر شد فراتر نمی‏رود. فرامرز سلیمانی در مصاحبه‏ای با فصل گرگان تکرار می‏کند که شعر موج سوم «شعر انقلاب است که از سال ۱۳۵۷ پاگرفته» و منحصر به دههٔ ۶۰ نیست. موج دوم را این‌بار در محدودهٔ زمانی مشخصی یعنی از چندسالی قبل از دههٔ ۴۰ تا چندسالی به پایان دههٔ پنجاه در یک دورهٔ بیست‌وپنج‌سالهٔ «سمبولیسم» می‏خواند و آن‏گاه دو چهره برای شعر معاصر ترسیم می‏کند: «یکی شعری با لحن تند و صریح و آشکار و عصبی اجتماعی و سیاسی، و دیگری شعری که به لحظه‏های ناب با کلامی‏ مجرد می‏پرداخت و تجربه‏های روزانه را کوشش داشت به شکل تجربه‏ای مانا درآورد.» بدین ترتیب او موجب سوم را این‌بار در بستر تحولات شعری و ادامهٔ تجربیات «شعر موج نو»، «شعر حجم» و «شعر ناب» قرار می‏دهد بدون این‏که حرف خود را دربارهٔ «منشأ وجودی» موج سوم و «دو رویداد تاریخی و اجتماعی ده سال اخیر - یعنی انقلاب و جنگ» پس بگیرد.[۴]

خصوصیات شعری [ویرایش]

تأثیر زبان شعری قبل از انقلاب [ویرایش]

منوچهر آتشی در اواخر دههٔ ۳۰ با «آهنگ دیگر» در شعر معاصر به تجربه‌ای تازه دست می‌زند. او با کشف و شهود در طبیعت جنوبی و وحشی به نوعی خشونت غریزی در شعر دست می‌یابد. اما آنچه خشونت شعری آتشی را از عنصر خشونت آشفته و غیرمنسجم برخی از شاعران قبل و بعد از خودش (مثلاً ازنصرت رحمانی یا کیومرث منشی‌زاده) متمایز می‌کند به‌جز حضور «جنوب»، لحن حماسی آن است.[۵]
شعرهای آتشی در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ شعر کویر است و عناصر طبیعی این کویر حماسه و خشونت را با هم می‌آمی‌زند.[۶]
گذشته از آن، عشق و امید و آرزو نیز خود را به این طبیعت جنوبی غرق می‌کند و احساس تنها در مثلث خشونت-حماسه-جنوب چهره نشان می‌دهد.[۷]
اما عناصر شعری آتشی در شعر شاعران جوان و «شهری» موج سومی دقت و تشخص توصیف‌ها و تصویرپردازی‌های او را ندارد و از فضای روستایی-بومی کویر فاصله می‌گیرند. این امر هنگام مقایسهٔ تم‌های مشترک و مشابه به‌روشنی به چشم می‌خورد.[۸]
بر طبل واژگون عزا می‌کوبند
و شیون مداومی از خاک
در نیمروز تعزیه
بر آسمان سوخته تبخیر می‌شود
(منوچهر آتشی)

اینک
در قتلگاه شقایق
جیغ مضطرب گنجشک
ملال تعزیه را
در لحظه‌های ترحیم دشت پخش می‌کند
(هوشنگ رئوف)
سوررئالیسمی که در شعر احمدرضا احمدی موج می‌زند از یک گیجی و آشفتگی گاه تعمدی برخوردار است. او سعی می‌کند تا در ورای یک «ضدفرم»، یک شکل ذهنی و برونی آشفته و چندپارهٔ دنیای احساسی تازه خلق کند. در نقد شعر او رضا براهنی نوشته بود: «شعر احمدی مثل آوازی است که بچه‌ای وحشت‌زده در کوچه‌ای تاریک سر داده‌است. کلمات او گاهی مفاهیمی شاد دارند ولی از لحن آواز می‌توان فهمید که بچه‌ای وحشت‌زده آن را می‌خواند.» (طلا در مس، ص۶۱۸) بچه‌ای با احساسی دوگانه که حرف‌هایش را جویده و شتابان می‌زند. این «اسکیزوفرنی» حاکم بر شعر احمدرضا احمدی هرگز با تعمق نقد و بررسی نشده‌است.
امروز بیش از بیست سال از شروع تجربه‌های او، در بعدی جهانی، منتقدین هنر بعد از دوران مدرن را با خصوصیتی به نام اسکیزوفرنی هنری متمایز می‌کنند. عنصر «اسکیزوفرنی» آن‌گونه که امروز اغلب منتقدین هنری غرب در نظر دارند بر اساس مطالعات ژاک لکان بنا شده‌است. برخلاف علم پزشکی امروز که بیماری اسکیزوفرنی را بیماری «اختلال فکر» می‌داند، لکان آن را بیماری زبان و «اختلال زبان» می‌شناسد که بخشی از تجربهٔ کسب توانایی ارتباط انسان‌هاست. لکان در تحلیل زبان‌شناسانهای از «تضاد اودیپوس» آن را نه در رقابت جنسی فرد با پدرش برای به دست آوردن توجه و عشق مادر، بلکه در مقابل حیطهٔ اقتدار پدر در حوزهٔ عملکرد زبانی می‌داند. بنابراین اسکیزوفرنی حاصل عدم توفیق نوزاد در حوزهٔ زبان و توانایی ارتباط است. (شاید بی‌دلیل نیست که در شعر احمدرضا احمدی نیز معمولاً مادر مرکزیت دارد؛ حتی پس از مرگش حاضر و زنده‌است درحالی که پدر همیشه با خاطره‌هایی یاد می‌شود که گویی قرن‌ها مدفون است.)[۹]
موج سومی‌ها می‌گویند برای شعر گفتن فرصت کم است: «فرصت نه بدان میزان است که از بالا بر این پهنهٔ بی‌کران بنگری و به تأملی دراز بنشینی که موج می‌آید و از سرت می‌گذرد و فریادت به خاموشی می‌گراید.» یا در جای دیگر می‌نویسند: «شاعر معاصر نو و تازه و پرطراوت است. تازگی، تحول، حرکت و شتاب موج‌وار از مشخصات دوران معاصر است» یا این‌که «شاعر امروز سراپا عریان به دیدار جهان می‌شتابد و کشف هستی را با ابهام و ایهام خیال و کلام بر عهده دارد. شتاب زمان او را نیز به شتاب وامی‌دارد.» این «موج شتابزده لحظه‌های زندگی امروز» به‌شدت از کلام احمدرضا احمدی متأثر است گو این‌که گاه با ایجاز بیشتری چهره نشان می‌دهد:
«آشفته از خیال یک لانه
خونی پر از ستاره و نرگس
آکنده از
تصویر برج»
(از «لانه‌ها»، هرمز علی‌پور)[۱۰]
برای شاعران موج سوم هم انگار «فرصت بازگشت نیست که در روشنایی برای بازی با واژه‌ها احوالپرسی کنند» این آشفتگی و شتاب به رغم آن‌که تمامی ابعاد شعر اسکیزوفرنی را در خود ندارد از بعضی خصوصیات که در بالا برشمرده‌ایم بی‌بهره نیست. مثلاً هنگامی که «آوا» و ارزش‌های آوایی «دلالت» و استفادهٔ طبیعی نشانه‌ها را تحت سلطهٔ خود می‌گیرد:
«در راه که می‌آمدم
به بنفشه‌های بی‌اعتبار بهار
سلام کردم
با بنفشی گرم و عمیق
دست دادم...»
(محمدرضا اصلانی)
و یا هنگامی که تصویرهای شتابان و بریده تجربهٔ اسکیزوفرنیک زمان و هویت شخصی را رقم می‌زنند:
«سلام!
بامداد ازل
نخستین تن
اولین آغاز
جوانب من
یک‌سره خالی‌ست
صبحانه با منی
تا به شام آخر
من
شکل هیچ چهره‌ای نیستم.»
(فیروزه میزانی)
و یا زمان که بیان سورئالیستی شاعر موج سومی با طرح «دنیای غیرواقعی» در برش‌های کوتاه و هذیانی تصویر و احساس جهان‌شمول‌تر را در ورای خود نقاشی می‌کند:
«اینک سرسام بر چهچههٔ نور
در اقلیم آینه‌های بیضی‌شکل
جنین روز در زهدان ساعت زوزه می‌کشد»
(کامیار شاپور)[۱۱]
شاید شاعر موج سومی به اقتضای زمانه یا جهانی که پیرامون خود می‌بیند یا می‌سازد به این شتاب و آشفتگی و عدم تداوم در زبان و زمان نیازمند است و یا شاید به قول گیورگ لوکاچ از «طبیعت پاره‌پارهٔ ساختار جهان» و بی‌نظمی روزگارش آگاه است و «آن را به دنیای فرم‌ها» منتقل می‌کند تا ساختمان شعر او آینهٔ واقعیتی شود که او را می‌بیند. هرچه که هست در انعکاس شعر او، در کوتاهی و سرعت پرداختنش تصویر شعر احمدرضا احمدی سایه می‌افکند:
«آتش بزن
ذهن گذشته را:
دیدارها
خاکستری‌ست!»
(کاوه بهمن)[۱۲]

شاعران موج سوم [ویرایش]

سلیمانی شعر محمدحسین مدل را جزو «موج سوم» می‌داند. او از ویژگی‌های شعر مدل را خیال و ایجاز او در حرکت‌های تازهٔ پسانیمایی می‌داند. همچنین معتقد است او آلودهٔ تفکر و تصمیم نیست بلکه در زبان و شعر تجربه می‌شود و در خویشتن خود راه می‌پیماید و سپری می‌شود و تکیه و آبروی او تنها در تن اوست و «شاعر از جمع تنان و بسیاران امروز است که آشکارا و پنهان رؤیا را ارج می‌نهند.»[۱۳]
از دیگر شاعران شعر موج سوم می‌توان به شاعران زیر اشاره کرد:
فرامرز سلیمانی،زهره خالقی ...
هوشنگ رئوف،[۱۴] تقی خاوری،[۱۵] محمدعلی فرشته حکمت[۱۶]

Wednesday, August 1, 2012

مؤلف - متن - مخاطب

چرایی متن را شاعر به عنوان مؤلف درهنگام نوشتن متن پاسخ گفته است آنگاه مخاطب است که چرایی ها را در یک ارتاط عاطفی می کوشد دریابد تا متن به حضور او ومعادله ی مؤلف - متن - مخاطب ارزش و اعتبار بخشد .--ف.س

موج سوم و موج مهاجرت

در گفتمان موج سوم وقتی از موج مهاجرت صحبت شد ظریفی پرسید مگر شعر انواع مهاجرت و درون مرزی دارد؟.گفتم تا زمانی که شما خودتان و مارا سانسورمی کنید وماهم به برخی از شما مشکوکیم بله شعر مهاجرت و شعردرون مرزی وجوددارد همچنان که بحث شعر نو و درک نظری نو در برابر کهنه سرایان و کلی بافان نخوانده ملا و شرخرهاادامه دارد
من البته شعر مهاجرت ایران را شعر جهان ایرانی نیز می خوانم زیرا به هر روی این گونه ترکیب ها بی ملی گرایی و ناسیونالیزم را هم دارد . امیدوارم که دست کم با تعصب  همراه نباشد هر چند که مهاجر به خاطر کوشش در حفظ آیین ها و فرهنگ ملی شاید از آن باری نیست 

Monday, July 30, 2012

تنافر و توافق در موج سوم

تنافر حروف cacophonyyبه معنی ترکیب ناخوشایند صدا ها و اصوات است که بیشتر آگاهانه و به صورت صناعت شعری به کار می رود مثل ترکیب روش نگرش. گاه نیز تنافرحروف نا آگاهانه است که این یکی بیشتر توجه ناقدانی راجلب میکند که تنها به دنبال توفق حروف euphony و ترکیبات آشناوکلاسیک هستند.موج سوم البته همیشه از میان میراث ها به دریافت ها و برداشت های مثبت خود می رسد و نگران اخطار اصحاب غلط ننویسیم نمی ماند زیرا زبان و بویژه زبان شعر در همین فراروی از استانه ها و استانداردها  می گسترد 
. این بحث نظری را می توان  به تنافر آوایی 
dissonance و توافق آوایی assonance تعمیم داد که نیز در گفتمان موج سوم جای می گیرد...

Tuesday, July 24, 2012

موج سوم در یک گفتگوی منتشر نشده با نوشتا -۳

در بیان تصویر به ایجاز که تعریف شعر در موج سوم است ،  در این تمثیل تصویر به ایجاز جان   می گیرد .زبان جان که جان زبان است و زنده است و می  تپد و گذشته را به راه می برد و آن زمان من آن را به صورت تعریف
 تازه یی به شعر ارایه دادم که همان بیان تصویر به ایجاز بود .
این تصویر و ایماژ و ایجاز شاید در اصل هم یک کلمه بوده است .و همان کلمه از جهان ایرانی آریایی و زبان سانسکریت به فارسی و عربی و فرانسه و انگلیسی و مانند آن  رفته  است ...اما ایجاز ،اشباع اشیاء است و اکمال خیال. 
اما نشانه هایش هم هست ، در هزار و یکشب مثلن و فکر می کنم دون کیشو ت سر وانتس شیطان اسپانیایی به آن نزدیک تر شده تا همه ی کارهایی که ما به فارسی می خوانیم ...
... اما روستاییان مان با طبری خوانی = تبری خوانی و امیری و شروه خوانی و بابا خوانی و مانند آن در ذهن و دلشان دارند نیما ی یوش یا آتشی دشتستان را هم تحت تاثیر می گیرند و تامل و آفرینش را ارج می گذارند  
برگ ٤/١٠ و ٤/١١
.
...ایجاز مشخصه اصلی شعر موج سوم است ولی تنها مشخصه ی آن نیست .نو زایی و نوگرایی در ایجاز،تصویر و خیال،زبان و اندیشه و ایهام خود را نشان می دهد .
فرامرز سلیمانی در پاسخ به حسین میرکاظمی،
فصل گرگان،تابستان ١٣٦٩،برگ ٣٨ 

Sunday, July 22, 2012

موج سوم...دریک گفتگوی منتشرنشده با نوشتا- ۱ و ۲ 

۱
موج سوم به  مثابه ققنوسی از خاکستر حرکت ها و زمان سر بر آورد ، زما نه یی که  شعر امروز حتا از جانب شاعران و آفرینندگان نیز مورد بی مهری بود.زیرا آنان بیشتر با جه طلبی های سیاسی و اجتماعی شان سر گرم بودند و یا به تجارت در ایران و خارج می پرداختند و سال ها از شعر به دور بودند و اگر هشدار ها ,یاد دشت ها و معرفی ها و تلنگر های ان روز من نبود امروز این سا ن خود را یکه تاز میدان نمی پنداشتند یا
نقش امامزاده خاموشان را برای زایران مشوش و مغشوش شان بازی نمی کردند 
در شعر موج سوم گفتیم که تکانه ی جنگ و انقلاب به ذهن و زبان تازه در تجربه و بیان تازه به تصویر و ایجاز در می اید و حرکتی تازه را در شعر معاصر ایران پدید می آورد که خود حرکت هایی تازه را به دنبال دارد و  موجب تحول و نو آوری در شعر دهه ی شصت و دهه های پسا شصت و پسا نیمایی  می شود  که سالیانی دچار توقف  بود یا بدان توجه نمی شد 
برگ ٤/١٨ و ٤/١٥ 
٢٠٠٥/١٣٧٤
.
٢
در موج سوم ،شعر به عنوان بیان تصویر به ایجاز تعریف شده است و همان گونه که اشاره شد در پسزمینه انقلاب  و جنگ می تپد وجریان مدام دارد .این ها را در ان زمان آتشی شا ید بیشتر و  ازا د و تمیمی هم به شکلی نیو کلاسیک دریافتند .بیژن جلالی و مفتون امینی در پی امضای مانیفست ان بودند و صالحی فهرست بلندی   درست کرد که در همان موقع هم نام شاعران بسیاری را در ان گنجاند و باباچاهی نیز به طور  ضمنی با ان موافقت کرد اما بعد برخی مخالفت های خود را با موج سوم بیان دشت و شاعران جوانتری هم بودند که این بحث ها را در قلم و قدم دنبال کردند
برگ ٤/٣ 
پس از دو مقاله  ی دنیای سخن تهران در سال ١٣٦٦ که جدا گانه   آمده است *
** مصاحبه ی مفصل کتاب فصل گرگان با من همراه نمونه ی اثا رموج سوم در تابستان ١٣٦٩ به چاپ رسید
... موج سوم ،شعر انقلاب است که از سال ١٣٥٧ پا گرفته و ریشه در شعر معاصر ایران قبل از ان تاریخ دارد  بدین معنی که منشا وجودی ان دو حرکت عظیم و دو رویداد تاریخی و اجتماعی ده سال اخیر -و نه لزوما دهه ی ٦٠ و منحصر به ان یعنی انقلاب و جنگ است .ریشه های موج سوم از شعر مشروطیت آغاز می شود که شعر پدیده های تازه ی اجتماعی با زبان و قالب کهنه است  .آنگاه شعر نیمایی که انقلابی در شعر فارسی به راه انداخت ،و شعر پسا نیمایی که مکمل انقلاب  شعر نیمایی و همسایه ،همزاد و همدوش ان بود تا سال ١٣٣٢. و این موج اول شعر معاصر ایران به حساب آورده شده است .نیما فرزند دوران بیداری و هرج و مرج سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی بود که انقلاب شعر معاصر را به صورت موج اول بوجود آورد .او غیر از برداشتن  زنگ قافیه،نحوه ی نگرش تازه را به هستی متداول کرد .
شعر دهه ٤٠ در سال های پیش و پس از ان در سال های نزدیک به دهه ی ٤٠ یعنی در سال های اختناق دهه ی ٣٠،و سالهای نزدیک به ی ٤٠ از دهه ی ٥٠ ، یا در طی بیش از دو دهه یا همان رقم بیست و پنج سال آشنا ،به سمبولیزم پناه برد که این را می توان موج دوم شعر معاصر خواند .
پس از ان حرکت شعر معاصر به دو گونه رخ نمود :
یکی شعری با لحن تند و صریح و آشکار و عصبی اجتماعی و سیاسی ، و دیگری شعری که به لحظه های ناب  با کلامی مجرد می پرداخت و تجربه های روزانه را کوشش داشت به شکل تجربه مانا در آورد و در موج نو ،و شعر حجم و بعد ها در موج ناب به نمونه هایی از ان بر می خوریم ...
شعر سیاسی از سال ١٣٥٧ تا آغاز دهه ی ٦٠ با شور بیشتری به زندگی خود ادامه داد.بنگرید به مجموعه مقالاتم درروزنامه بامداد،با عنوان شعر شهادت است و کتاب شعر شهادت است ١٣٦٠...که تنها نماینده ی شعر ان دوران مانده است.
ارتباط شاعر و مخاطب به ظاهر قطع می شود پس از سال ١٣٦٠
     نشریات ادبی یا کارشان به تعطیل می کشد و یا ان ها که می مانند کمتر به شعر امروز می پردازند و تجربه و تفنن در قالب های کهن را ترجیح می  دهند .دفتر های شعر کمتر چاپ می شود اما ارتباط مستقیم با این شعر ها و بعد ها چاپ ان ها خاصه در دنیای سخن ، مفید،آدینه،کتاب سخن ،نقش قلم، ،کا ده ،این حرکت خود را بیش  تر نشان می دهد و این ها محرک نوشتن همان مقالات : موج سوم در شعر معاصر ایران ...و شعر ایجاز می شود که آب در خوابگاه مورچگان می ریزد...
فرامرزسلیمانی
در پاسخ حسین میرکاظمی،فصل گرگان،تابستان ١٣٦٩،برگه های٣ ٦ و ٣٧

Tuesday, May 29, 2012

PRIZE AS DIALOGUE


  • داریوش معمار عزیز .تنوع جایزه ها همانند تنوع نظرها برای پیشبرد شعر و ادبیات و هنرها قدم مفید و تاثیر گذاری است.بر همین مبنا ست که ما از هیچ فرصتی برای طرح پرسش و پاسخ و نظر خواهی و نظر دهی غافل نمی مانیم و نظرات موافق و مخالف دیگران را می جوییم و می ستاییم ودیالوگ بر اساس اصل تنوع را همیشه ارزجمند و مطلوب می داریم. با آرزوی موفقیت و سلامت گام ها و راه.- دکترفرامرز سلیمانی

Friday, April 20, 2012

CRITIC OF YESTERDAY AND TODAY

یک خصیصه تفسیر ادبیات کهن،کلی بافی تکراری وباسمه یی ناشی ازپخته خواری است وروایت نوشته های موجودکه در بیشتر این اثار ارزشهای تازه یی بوجود نمی اوردو تکرار مکررات مدرسه یی ست . نقد امروز اما به عنوان یک گفتمان معاصر تاکید بر استقلال و نوآوری ونوجویی دارد و به شعروشاعران وهنرهای دیگر از موضعی ابتکاری و تازه می نگرد وبدان می پردازد.

Sunday, March 25, 2012

LIGHT POETRY

قصد دفاع از یک شعر نبود.این بحث نظری خیلی دامان مراگرفت.گذارشعرازصافی ناخوداگاه عین دیدگاهی مشترک است که من به زندگی و رفتارهای اجتماعی هم تعمیم داده ام .کمی قدیمی اماهنوز زنده است.بازهم فکرمی کنم شاعر،شاعرموج سوم و نو وحجم وناب در پایان روز از لحظه های سبک وlightهم گذشته است وکارنامه شاعری او در چنین مجموعه یی شکل می گیرد مگر ان که بخواهد رفتارشاعری خودراسانسور کند و بخشی از خودش را در پشت بام برای دوران پس از مرگ پنهان بدارد .برای همان صدسال به آن سال ها! وفرم که راه رهرو است از ترکیب همین گفتنی های زیبا+گفتنی های نازیباست که باز هم در دفترهامان می نشیند.